مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

545

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

و اين داستان در جاى ديگر نيز ياد شده است . آنگاه پادشاهى از خاندان منذر بيرون شد و ابرويز اياس بن قبيصة الطائى و شهرام فارسى را ولايت آنجا داد و اياس در عين التمر درگذشت و زيد الخيل دربارهء او گفته است : اگر خداوندگار مردم ، جاى تهى كرده است / پس هر گونه نعمتى بىگمان از ميان رونده و فانى است . سپس منذر بن نعمان بن منذر ولايت يافت و علاء بن الحضرمى ايشان را در زمان پيغمبر ( ص ) از بحرين بيرون راند و ايشان همچنان از پذيرش اسلام سر باز زدند تا اينكه سواد را سعد بن ابى وقاص به روزگار عمر بن الخطاب فتح كرد [ 1 ] . ابن جفنة ، عمرو بن عامر مزيقياء بود و فرزندان جفنة آل عنقايند و آل محرق آل غسان‌اند در عراق و شام كه نخستين ايشان حارث بن عمرو غسانى است و او را حارث اكبر نيز خوانده‌اند . سپس حارث بن ابى شمر پادشاه شد و او حارث اعرج است كه مادرش ماريه ذات قرطين ( صاحب دو گوشواره ) است . و منذر بن ماء السماء با هزار تن به جنگ ايشان آمد و او وليد بن ربيعهء شاعر را كه جوانى بود به مقابلهء ايشان فرستاد و وى چنان نمود كه گويى براى آشتى آمده است . آنها را غفلت زده و فريب خورده احاطه كردند و ايشان را شكست دادند و گروه بسيارى را به اسارت گرفتند و آوردند . نابغه از وى خواستار شد كه ايشان را آزاد كند او نيز چنين كرد و علقمة بن عبدة به پاس آزادى اسيران نزد او آمد و او را ستود : اشتر خويش را ، رو به سوى حارث بخشنده راندم [ 2 ] / در حالى كه سينه و استخوانهاى سينه‌اش از تيز روى و شتاب به لرزش بود / . . . در هر قبيله‌اى تو را بخششها و نعمتهاست / پس « شاس » [ 3 ] را از عطاى تو بخششى است . حارث به دو گفت : « و بخششها است ! » . سپس حارث اصغر فرزند حارث اعرج فرزند حارث اكبر پادشاه شد و نابغهء ذبيانى دربارهء ايشان گفته است :

--> [ 1 ] گويا از عبارت متن چيزى ساقط شده است و در نسخهء عكسى در حاشيه نوشته شده : كذا وجدت . [ 2 ] بيت اول ، دوازدهمين بيت و بيت دوم سى و ششمين بيت از قصيدهء علقمة بن عبدة است . براى تمامى قصيده و جزئيات آن رجوع شود به مفضليات ، از مفضل بن محمد الضبى با شرح ابن انبارى ، تصحيح كارلوس يعقوب لايل ، بيروت 1920 ، ج 1 ، ص 765 . [ 3 ] « شاس » نام برادر يا فرزند برادر او بوده كه به اسارت حارث افتاده است . رك : الشعر و الشعراء ابن قتيبه ، ص 4 - 173 .